روایت پژوهی: جرعه ای برای پرواز: داستان دگرگونی یک دانش آموز
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 45
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CFTP11_0039
تاریخ نمایه سازی: 22 شهریور 1404
چکیده مقاله:
من بیش از ده سال است که در مسیر آموزش قدم برداشته ام و در این سال ها با دانش آموزان بسیار مواجه شده ام که هر کدام داستان خاص خود را داشته اند. همیشه معتقد بوده ام که مدرسه فقط یک مکان آموزشی نیست، بلکه بستری برای پرورش استعدادها و رشد شخصیت دانش آموزان است. در میان چندین دانش آموزی که هر روز با اشتیاق وارد مدرسه می شدند، یکی از آنها بیشتر از بقیه گزارش های معلمین او بسیار آرام و در خود بود که چندان دانش آموزی معمولا سرش را پایین می انداخت کم حرف، محتاط و گوشه گیر بود. وقتی گزارش های معلمین را بررسی کردم متوجه شدم این موضوع به شدت بر اعتماد به نفس و نوشتن او تاثیر گذاشته و نه تنها در روخوانی ضعف داشت، بلکه هنگام نوشتن جملات، نوشتن با مشکل روبرو می شد. این موضوع بسیار مرا تحت تاثیر قرار داده و باعث شده از مشارکت در کلاس و حتی بازی های گروهی دوری کند. برای حل این مشکل، با معلم او که آموزگار پایه پنجم بود، ترتیب جلساتی را دادم. معتقدم که نقش مدیر فقط در نظارت نیست، بلکه باید همیار مسیر یادگیری باشد. معلم با نگرانی این دانش آموز نه تنها از خواندن در جمع فرار می کند، بلکه مقابل ما قرار گرفته است. باهم تصمیم گرفتیم که برنامه ای مشخص برای بهبود مهارت های طراحی و کاغذ مچاله می شود. انگار به ترس مقابلش قرار گرفته ایم. ما تصمیم گرفتیم راهکارهایی را پیشنهاد دهم که کم کم اعتماد به نفس او را بالا ببریم. با کنار یک همکلاسی دیگر تمرین های روزانه اش، اقدام به تنهایی با در کنار یک همکلاسی دیگر تمرین کند. معلم هر چه جلوتر می رود، ساده و کوتاه را انتخاب می کند و او را تشویق می کند تا بیشتر تلاش کند. در این راستا، مدارس و معلمان نقش مهمی در شکوفایی استعدادهای دانش آموزان دارند. معلم تلاش می کرد تا با استفاده از بازی های آموزشی، اعتماد به نفس دانش آموز را بالا ببرد. روش دوم استفاده از بازی های کلمه سازی و همبازسازی شود. دومین روش، استفاده از بازی های آموزشی بود که به دانش آموز کمک می کرد تا بیشتر تمرین کند. در کنار این ها، معلم سعی می کرد با تشویق و حمایت روحی و روانی، حس اعتماد به نفس را در او تقویت کند. چند جلسه بعد، بدون اینکه خیلی متوجه شویم، این دانش آموز شروع به تغییر کرد. او حتی در کلاس بیشتر صحبت می کرد و جمع بندی مطالب درسی را بر عهده می گرفت. از نزدیک شاهد تغییرات بیشتری بودیم. حتی در زنگ تفریح بیشتر با همکلاسی هایش صحبت می کرد و دیگر پر از اضطراب نبود. روزی تصمیم گرفتم مستقیما به کلاس برود و با معلم صحبت کند. با صدای آرام و بلندی که کمتر از قبل شنیده بودیم، شروع به خواندن کرد. معلم از او خواست متنی را بلند بخواند که مقداری مضطرب بود، اما بعد از چند جمله، صدایش محکم تر شد. وقتی متن را بدون اشتباه به پایان رساند، نگاهش پر از غرور بود. پس از کلاس، وقتی از مدرسه بیرون می رفت، با لبخندی که کمتر از او دیده بودیم، گفت: خانم، من دیگر نمی ترسم. "آن لحظه برای من بهترین پاداش ممکن بود. این تجربه را دیگر به ما ثابت کرد که هیچ دانش آموزی نباید به حال خود رها شود. کافی است که به آنها فرصت دهیم، مسیر راحت را نشان دهیم و به تجربه هایشان باور داشته باشیم. گاهی فقط حمایت، تشویق و صبر می تواند آینده ای کاملا متفاوت را برای آنها رقم بزند.
نویسندگان
فریده فرخیانی
کارشناسی آموزش ابتدایی یاسوج