اقدام پژوهی: چگونه با دانش آموزانم انگیزه تلاش را در کلاس ریاضی پیدا کردیم؟ ارائه راهکاری عملی برای پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در درس ریاضی
محل انتشار: اولین همایش بین المللی آموزش و پرورش با رویکرد مدارس هوشمند، معلمان خلاق و دانش آموزان متفکر در افق ۱۴۰۴
سال انتشار: 1403
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 229
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MAECONEF01_1850
تاریخ نمایه سازی: 30 اسفند 1403
چکیده مقاله:
در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ سازماندهی رشته ریاضی متوسطه اول در سرپلذهاب برگزار گردید. به همین دلیل شانس انتخاب مدرسه ای را داشتم که کمی مسیر رفت و آمدش برایم راحت تر باشد. با این امید ابلاغ ۱۲ ساعت تدریس ریاضی دبیرستان خوارزمی را از مسئول آموزش، دریافت کردم. روز بعد جهت تحویل ابلاغ به مدرسه رفتم .مدرسه ای نو ساز با کلاس هائی بزرگ و روشن تمام کلاس های مجاور دفتر آموزشگاه،به جای نیمکت،صندلی داشتند و این خیلی باعث خرسندیمن بود. طی گفتگوئی با مدیر آموزشگاه ،آمادگی خود برای تدریس در پایه سوم را اعلام کردم؛ اما ایشان پایه دوم را برای تدریس من در نظر گرفته بودند. در روز اول مدرسه، طی سه زنگ، در هر سه کلاس دوم حضور پیدا کردم.در هر کلاس، طبق روال ، بعد از سلام واحوال پرسی ، معارفه و حضور و غیاب معمول ،با صحبت از سر فصل های کتاب درسی ،موضوعاتی که در کتاب ریاضی پایه دوم یاد می گیریم را،برای بچه ها تشریح کردم و آنها را با پیش نیاز های این مباحث و نیز با کاربرد آنها در سال های بعد آشنا نمودم. در خلال صحبت، از انضباط کلاس و چگونگی تلاش آنها برای کسب نمره مستمر و موفقیت بیشترشان در سال تحصیلی نیز، نکاتی را یاد آور شدم. اما، آنچه در هر سه کلاس به طور آزار دهنده ای، غیر قابل انکار بود ؛ بی میلی دانش آموزان از حضور در کلاس بود .بی حوصلگی بچه ها ،رشته کلام را از من می ربود؛نگاه های مکرر آنها به ساعت های مچی شان، خمیازه کشیدن های پی در پی اکثرشان و.... همه گویای آن بود که حضور مرا در کلاس نمی خواهند. برخی اصلا مرا به «هیچ» هم نمی دیدند. در طول سال های خدمتم ، این اولین باری بود که روز اول سال تحصیلی را چنین به پایان می بردم. ذهنم مشغول بود!؟ چرا کلاس هائی که در آن حضور پیدا کرده ام تا این حد بی روح و مخمور بودند؟ آیا «حضورمن» مورد یک اعتراض جمعی قرار گرفته بودم؟ شاید دانش آموزان از تعویض معلم سال قبل خود ناراضی هستند؟ ....روز دومی بود که باید خود را برای رفتن به کلاس های دوم آماده می کردم. طبق برنامه کاریم، معمولا ۲ تا ۳ جلسه اول سال را به مرور و تکرار مطالب پایه و پیش نیاز کلی در ریاضی دوره متوسطه اول می پردازم تا ضمن یاد آوری این مطالب ، زمینه ای برای آشنائی بیشتر با دانش آموزان ( پی بردن مقدماتی به تفاوت های فردی ) پیدا کنم؛ و همچنین، معیاری برای طراحی سوالات آزمون تعیین سطح علمی کلاس جهت گروه بندی دانش آموزان و چگونگی ارائه درس، داشته باشم. با این انگیزه جلسه دوم را هم به پایان بردم . نتیجه اسف بار تر از جلسه اول بود. هیچ ارتباط موفقی بین من و کلاس وجود نداشت.جلسه سوم ، دیرآمدن سه تا از دانش آموزان، این فرصت را به من داد تا ضمن بررسی مجدد قوانین انضباطی کلاسم، از دبیر ریاضی سال اولشان پرس و جوئی دوستانه کنم. شیوه کلاس داری او ،نحوه برخورد وی با درس ریاضی و کلاس ریاضی، و سوالاتی از این دست. در تمام مدت گفت و گو مراقب بودم روند کلاس و سوالات شک بر انگیز یا حمل بر یافتن متهم تلقی نشود. نکته جالب توجه این بود که بر خلاف تصور من هیچ کس جهت گیری مثبت یا حتی منفی در رابطه با دبیر سال قبل نداشت. پس...... چرا «کلاس»به من اجازه برقراری ارتباط را نمی دهد؟... در ساعات پایانی جلسه سوم به دانش آموزان اطلاع دادم که جلسه بعد آزمون تعیین سطح می گیرم. به جز دو، سه نفر هیچ کس عکس العملی نشان نداد؛ حتی از من نپرسیدند مواد امتحان چیست؟ تعیین سطح برای چی؟.....زنگ خورد؛ کلاس مرده ی من به خروش آمد.واقعاکلاس ریاضی برای بچه ها جدی نبود.چرا ؟چرا؟... باید پاسخ این سوال را هرچه سریعتر پیدا می کردم. درست است که بچه ها ریاضی یا شاید مرا در کلاس جدی نمی گرفتند اما من باید یک سال خوب تحصیلی را با آنها به پایان می بردم.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
فرشاد فیضی
مهندس عمران از دانشگاه رازی کرمانشاه، شاغل در آموزش و پرورش سرپلذهاب