تاملی بر حق تعیین سرنوشت با تاکید بر مفهوم آن در اندیشه ی لودویگ فون میزس
محل انتشار: سومین کنفرانس بین المللی مطالعات نوین در علوم انسانی، علوم تربیتی، حقوق و مطالعات اجتماعی
سال انتشار: 1402
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 508
فایل این مقاله در 8 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
HELSCONF03_040
تاریخ نمایه سازی: 25 مرداد 1402
چکیده مقاله:
حق تعیین سرنوشت در قامت یکی از حق های بااهمیت بشر در قوانین و اسناد حقوق بین الملل در طول تاریخ تغییرهای معنایی و مفهومی بسیاری به خود دیده است. به عبارتی می توان گفت در هر برهه از تاریخ اندیشمندانی که به این حق پرداخته و درمورد آن قلم زده اند، حق تعیین سرنوشت را به گونه ای تفسیر کرده اند که بتوان در چارچوب نظام فکری شان از آن بهره ببرند. بر همین اساس می توان گفت تفاسیری که از این حق به عمل آمده به نوعی مصادره ی به مطلوب بوده است. برای همین از زمان امانوئل کانت، فیلسوف آلمانی که این مفهوم جان گرفت، تاکنون مفاهیم متفاوتی برای آن ذکر شده و هنوز بحث و جدل بر سرش ادامه دارد. این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی و بر پایه ی منابع کتابخانه ای سعی دارد تاملی بر مفهوم حق تعیین سرنوشت داشته باشد و تاکیدش بر اندیشه های لودویگ فون میزس از اندیشمندان مکتب لیبرالیسم کلاسیک است. نتیجه ای که در این مقاله به دست آمده این است که میزس باتوجه به زمانه ای که در آن می زیست برداشتی جدایی طلبانه از این حق داشته و در این برداشت خود تحت تاثیر تقابلی بوده که با فاشیست ها داشته است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
مسعود احمدنژاد
کارشناس ارشد حقوق بین الملل، دانشگاه تهران
اشکان افشنگ
دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان