داستان کوتاه «بوی باران» (به همراه نقد داستان)

سال انتشار: 1402
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 288

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_MRDM-8-30_007

تاریخ نمایه سازی: 14 مرداد 1402

چکیده مقاله:

طوفان، ناگهان پنجره ی اتاق کوچکم را باز کرد. چراغ نفتی ام خاموش شد. سراسیمه از رختخوابم برخاستم و پنجره را بستم. در بیرون، پرچم سه رنگ مدرسه که از میله ای فلزی آویزان بود، به رقص افتاده بود. شلاق باد به پنجره می خورد و بوی باران به مشام می رسید. چراغ را روشن کردم و باز در رختخوابم جای گرفتم. نمی دانستم تا صبح چقدر مانده است. لحظه ای بعد باران رگباری نیز شروع شد. باد قطره های باران را محکم به پنجره می زد. گویی باران به شیشه ی پنجره چنگ می کشید. هر لحظه بر شدت باران افزوده می شد. انگار زمستان فرا رسیده بود و من هنوز خود را برای سرمای پاییز آماده نکرده بودم. بخاری کلاس بچه ها خراب و مستهلک بود. قراربود انجمن مدرسه مقداری پول برای مدرسه جمع کند. فکر خرید بخاری نو توی ذهنم قوت گرفت. فعلا می توانستم از پس انداز حقوقم خرج کنم. برای تعدادی از بچه ها لباس گرم هم باید می خریدم. نیمه ی پاییز بود و زمستان سرد در راه بود. بیشتر بچه ها از راه دور قشلاق با پای پیاده خود را به مدرسه می رساندند. اگر بخاری را زودتر نمی خریدم برای بچه ها سخت می شد.

کلیدواژه ها:

داستان ، ادبیات داستانی استان گلستان ، ترکمن ، قره تپه ، گنبد کاووس

نویسندگان

آنادردی عنصری

پژوهشگر تاریخ و ادبیات ترکمن