در مجموع آثار ارسطو در کنار مباحث مابعد الطبیعه و طبیعات و منطق و 1 وجود دارد که در دو قسمت «
دانش شهر نشینی » فلسفه هنر بخشی هم به نام اخلاق و سیاست به تحقیق در مورد رفتار انسانی در زمینه های حقوق و اقتصاد و مبانی حکومت و رفتار اجتماعی و عواطف اخلاقی (فضایل و رذایل ) انسا نی می پردازد. این مبحث در قرون وسطی با الهیات در آمیخته شد و به صورت مجموعه ای از احکام فقهی کلیسا در آمد. با تحولات دو قرن هفدهم و هجدهم 2 را « جامعه شناسی » هم سرانجام در قرن نوزدهم اگوست کنت فرانسوی و اژه برای دلالت بر این مباحث با رویکردی جدید وضع کرد . و بالاخره در نیمه دوم 3 را برای این مباحث «
علوم انسانی » قرن نوزدهم متفکران نوکانتی در آلمان واژه وضع کردند . این متفکران به خصوص دیلتای علاوه بر این عنوان جدید منطق و روش خاصی برای
علوم انسانی وضع کردند که این علوم را یکسره از
علوم طبیعی جدا کرد . ارزش های تعریف شده در علوم انسا نی از همان آغاز دوره یونانی تا امروز همواره به دلیل قدرت ارز شگذاری خود سرنوشت
علوم طبیعی را از جهت رشد، تحول و یا درجا زدن و توقف تعیین کرده اند. بنا بر تجربه های حدود 2400 ساله (از زمان ارسطو تا امروز ) چگونگی رشد یا توقف
علوم طبیعی زیر نفوذ ارزش های تدوین شده در
علوم انسانی بوده است . در این مقاله، درباره اقسام، جایگاه تاریخی، تحول و تنوع معنا و چگونگی تأثیر
علوم انسانی در
علوم طبیعی بحث خواهد شد.