ذوالرمه تمیمی
در عهد دوم خلافت اموی (که مصادف است با خلافت شاخه ی مروانیان از این سلسله) شاعری از قبیله ی بنی عدی ظهور کرد که حتی امروز، پس از گذشت قرن ها، از افتخارات شعر عربی و از نقطه عطف های تاریخ ادبیات عرب در زمان خود به شمار می رود...
نامش غیلان بن عقبه، کنیه اش اباحارث و نام و نشانی که با آن شناخته می شود《ذوالرمه ی تمیمی》است.
در وصف ذوالرمه گفته اند که: سیاه و زشت بوده و با آن که خواندن و نوشتن می دانسته آن را پنهان می کرده است. ذوالرمه تنها ۴۴ سال مجال زندگی یافت و در سال ۱۱۷ ه.ق بر اثر ابتلا به آبله درگذشت.
ذوالرمه را《شاعر عشق و صحرا》خوانده اند. و این به راستی لقب مناسبی برای اوست. زیرا شعر او عموما وصف حالات عاشقانه و مظاهر صحراهای خشک و سوزان جزیره العرب به شکلی دقیق و خاص است.
همین ویژگی است که او را علی رغم نداشتن سبک به خصوص یا نوآوری چشم گیر از معاصران خود متمایز می کند. او در دوران رواج روزافزون شهرنشینی به صحرا پناه برد و بیشتر عمر خود را در صحرا به سر آورد. زمانی که شاعران از مضامین شعری پیش از اسلام دست کشیده بودند، او یک تنه پلی از شعر دوره ی اسلامی به شعر عصر جاهلی زد، بدون این که از طرد شدن توسط جامعه ی اسلامی یا گروه شاعران هراسی به دل راه دهد. شیفتگی او به مختصات شعر پیش از اسلام و وقوف خیره کننده ای که بر ادب عصر جاهلی داشت و شعر گفتن در همان حال و هواها باعث شده تا او را آخرین شاعر اصیل عرب بدانند. در عین حال به موازین دین اسلام نیز معتقد بود و همین دوگانگی، تناقض عجیبی را در شخصیت او نشان می دهد.
به راستی او انگار یک قرن دیرتر از زمان خود متولد شده بود.
مشهورترین ماجرایی که نام او را بر سر زبان ها انداخته، داستان عشق او به میه دختر مقاتل بن طلبه است. میه (متوفی ۱۵۰ قمری) زنی از قبیله ی بنو منقر بود که شعر هم می سرود. ذوالرمه عاشق او شد بی آن که بداند میه پیش از آن ازدواج کرده است. در نتیجه میه او را از خود راند!!!
ذوالرمه ی تمیمی را بعد از آن بنده و مجنون میه خواندند. عشق میه او را بیابان گرد و آواره ساخت. حسرت یک نگاه پرمهر میه تا پایان عمر او را رها نکرد و بهانه ی خلق بسیاری از اشعار عاشقانه ی او شد. در دوره های بعد هم داستان های بسیاری از عشق آن دو بر سر زبان ها افتاد. حتی منوچهری دامغانی (شاعر پارسی گوی قرن ۵ ه. ق) در بیتی از قصیده ی《لغز شمع》از میه نام برده و او را درشمار معشوق های نامدار عرب ذکر کرده:
وان خجسته پنج شاعر کو کجا بودندشان،
عزه و عفرا و هند و《میه》و لیلی سکن...
دو بیت زیر از ذوالرمه است. از همان بیت ها که در شبان بی کسی و تنهایی در غم هجران میه سروده و پس از قرن ها همچنان سرشار از غم اند:
عشیه ما لی حیله غیر اننی
بلقط الحصی، والخط فی الترب مولع
اخط و امحو الخط ثم اعیده
بکفی و الغربان فی الدار وقع...
و ترجمه این دوبیت به شعر فارسی از دکتر امیرحسین الهیاری:
به سنگ ریزه پرانی نشسته بودم دوش
به روی خاک، خطوطی کشیده ناخرسند
خطی کشیدم و روبیدم و خطی دیگر
و در اتاق کلاغان هبوط می کردند!!!
تصور کنید شاعر دلتنگ صحرا را که تنها در شبی تیره نشسته است. بر روی خاک خط می کشد و پاک می کند و گاه سنگ ریزه ای به سمتی پرت می کند. و ناگهان می انگارد که کلاغ ها در خانه ی او فرود می آیند!