بازاندیشی به عنوان زیربنای یادگیری پایدار در محیط های آموزشی
در دهه اخیر، بازاندیشی به عنوان یکی از مولفه های بنیادین یادگیری عمیق در نظام های آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. بازاندیشی فرایندی است که طی آن یادگیرنده، تجربه ها، دانسته ها و خطاهای خود را به طور خودآگاهانه بررسی می کند تا به فهمی تازه و سازمان یافته تر برسد. این فرایند نه تنها به اصلاح ساختارهای شناختی کمک می کند، بلکه امکان انتقال آموخته ها به موقعیت های جدید را نیز فراهم می سازد. در واقع، بازاندیشی پلی است میان «دانستن» و «توانستن»، و بدون آن یادگیری اغلب در سطح حفظیات باقی می ماند.
در محیط های آموزشی سنتی، معمولا سهم اندکی برای فعالیت های بازاندیشانه در نظر گرفته می شود و تمرکز اصلی بر انتقال محتواست. این در حالی است که پژوهش های نوین نشان می دهند مشارکت فعال فراگیر در بازنگری تجربه های خود، موجب تقویت مهارت های سطح بالا مانند تحلیل، داوری و حل مسئله می شود. معلمان می توانند با طرح پرسش های تامل برانگیز، ایجاد موقعیت های یادگیری مبتنی بر مسئله، و دعوت به روایت گری شخصی، فضای لازم را برای شکل گیری این ظرفیت فراهم کنند.
بازاندیشی همچنین نقش مهمی در تقویت هویت یادگیرنده دارد. زمانی که دانش آموز تجربه های خود را بازخوانی و بازتفسیر می کند، نسبت به فرایند یادگیری احساس مالکیت و مسئولیت بیشتری پیدا می کند. بدین ترتیب، یادگیری از یک فعالیت بیرونی و تکلیفی، به تجربه ای درونی، انتخاب شده و معنادار تبدیل می شود. به همین دلیل، گنجاندن بازاندیشی در طراحی آموزشی می تواند اصل مهمی برای شکل گیری یادگیری پایدار و خودتنظیم باشد.