چیستی واقعیت و انسان در زمان(الثیاسیسم)
بیان فلسفی در دیدگاه الثیاسیسمی :
واقعیت، بوم خام نیست؛ بلکه نقشی است که هم زمان در نتیجه ای از گذشته بر ادامه ای از حال و ساختاری پیش آمد از آینده است...
واقعیت، نه آن چیزی ست که صرفا "هست"، بلکه آن چیزی ست که در بودن خود، ما را نیز وادار به *{درک، واکنش و انتخاب} می کند. *(بودن)
اگر حقیقت، جوهر ثابت هستی ست،
واقعیت، پویایی این جوهر در میدان تغییر، تنش و رابطه هاست.
واقعیت، ترکیبی از "هر آن چه هست"، "چگونه هست"، و "برای چه هست" می باشد.
و چون تمام این ابعاد در بستری از زمان، مکان و آگاهی رخ می دهند، پس واقعیت نه صرفا ماده است و نه صرفا ادراک، بلکه رویارویی مستمر آگاهی با هستی مندی است.
استدلال منطقی:
۱. اگر واقعیت فقط ماده فیزیکی باشد، پس هر چیزی که قابل تجربه مستقیم نیست (مثلا درد، عشق، خاطره یا اندیشه)، بیرون از واقعیت خواهد بود.
→ اما این گزاره با تجربه زیسته ما ناسازگار است، چون چیزهایی که دیده نمی شوند، بیشترین تاثیر را بر رفتار و هستی ما دارند.
۲. از سوی دیگر، اگر واقعیت فقط آن چیزی باشد که ذهن می سازد، آن گاه باید برای هر ذهن یک جهان مجزا وجود داشته باشد.
→ اما تجربه مشترک، زبان، جامعه و توافق بر رخدادها نشان می دهد که بخشی از واقعیت، بیرون از ذهن ما نیز پایدار است.
۳. پس واقعیت، نه صرفا ماده است، و نه صرفا ذهن، بلکه:
→ همان چیزی است که در پیوند میان هستی و آگاهی شکل می گیرد.
۴. این پیوند، در بستر زمان و مکان و در تعامل با سایر واقعیت های زنده، شکل می گیرد؛ پس واقعیت، همواره نسبی به موقعیت است، اما نه بی معنا و دل به خواه.
5. پس:
واقعیت «نسبت مند» است اما «پوچ گرا» نیست.
واقعیت، مستقل از آگاهی وجود دارد، اما بدون آگاهی، شناخته نمی شود.
اثبات منطقی:
برهان سه گانه واقعیت:
هر آن چه در هستی حضور دارد، باید سه ویژگی داشته باشد:
۱. وجود داشتن (Being):
چیزی هست یا نیست؟ اگر هست، وارد واقعیت می شود.
2. اثر داشتن (Impact):
چیزی که هست، باید بر چیز دیگر اثر بگذارد؛ وگرنه بودنش بی معنا می شود.
3. ادراک پذیر بودن (Perceptibility):
اگر چیزی هیچ گاه قابل درک نباشد، در واقعیت قابل زیست ما وارد نمی شود.
→ تنها چیزهایی که هم هستند، هم اثر دارند، و هم درک پذیرند، واقعیت را شکل می دهند.
→ پس واقعیت، پیوستی از هستی، تعامل و درک است؛ نه صرفا جهان فیزیکی و نه صرفا تصور ذهنی.
در نهایت
واقعیت، صحنه ای ست که در آن حقیقت لباس تجربه می پوشد.
با اینکه خود واقعیت حقیقتیست مجزا و
هر واقعیت، ظرفی ست برای ظهور یک یا سلسله مراتبی از حقیقت؛
و انسان، میان این دو، مسافر پرسش و مکاشفه است.