جزئیات یا کلیات...(الثیاسیسم)
«درک حقیقت یعنی همزمان دیدن جزء و کلی که موجود بر واقعیت است ، بی آنکه یکی را قربانی دیگری کرد.»
تبیین ادبی و فلسفی:
جهان، همچون کتابی است که هم در هر واژه اش معنا نهفته و هم در کلیتش روحی جاری ست. اگر تنها واژه ها را ببینی، از معنای کلی باز می مانی؛ و اگر فقط در پی کلیت باشی، از لطافت و عمق هر واژه غافل خواهی شد. حقیقت نیز چنین است: هم در جزئی ترین لحظه ها خانه دارد، هم در کل نگری به جریان هستی.
در الثیاسیسم، حقیقت نه یک سویه است و نه تکه تکه. حقیقت مانند نوری در واقعیت است که هم در انعکاس قطره ای کوچک می درخشد و هم در پهنه آسمان جاری ست. گم گشتن در جزئیات، بی نگاه به کل، ما را به تحلیل بی ثمر می کشاند؛ و گم شدن در کلیت، بی درک از جزئیات، ما را به توهم مطلق می کشاند.
استدلال منطقی:
1. شناخت، در تجربه واقعی، هم از طریق جزئیات شکل می گیرد و هم از فهم ساختار کلی.
2. تمرکز صرف بر جزء، بدون درک جایگاه آن در کل، باعث خطای معنایی می شود.
3. نگاه صرف به کل، بدون شناخت اجزای سازنده، منجر به سطحی نگری می شود.
4. بنابراین، درک حقیقت نیازمند حفظ تعادل بین شناخت جزء و فهم کل است.
کارکرد در زندگی:
در روابط انسانی، گاه از روی یک رفتار، کل شخصیت کسی را قضاوت می کنیم (فقط جزء را می بینیم) یا گاه با کلی نگری افراطی، از دیدن نشانه های مهم و هشداردهنده در جزئیات غافل می مانیم. در تصمیم گیری های روزمره، اگر فقط به تصویر بزرگ فکر کنیم ممکن است از واقعیت های ملموس دور شویم، و اگر فقط به لحظه و جزئیات بچسبیم، از هدف کلان دور خواهیم شد. این اصل ما را به «بینش جامع» دعوت می کند: هم عمق، هم گستره