اختلال کم توجهی-بیش فعالی یا ADHD (Attention Deficit-Hyperactivity Disorder)

5 شهریور 1404 - خواندن 7 دقیقه - 312 بازدید

اختلال کم توجهی-بیش فعالی یا ADHD (Attention Deficit-Hyperactivity Disorder) 



تشخیص ADHD در چند دهه ی اخیر به یکی از رایج ترین برچسب ها در روان پزشکی تبدیل شده است. اما با وجود محبوبیت آن، برخی پژوهشگران استدلال می کنند که ADHD در معنای علمی، یک اختلال روان پزشکی معتبر نیست.

یکی از شاخص ترین صداها در این بحث، نصیر قائمی، استاد روان پزشکی در دانشکده پزشکی دانشگاه تافتس آمریکا است 

که معتقد است ADHD پنج معیار استاندارد اعتباربخشی در تشخیص روان پزشکی را برآورده نمی کند: ویژگی نشانه ها، ژنتیک، سیر بیماری، نشانگرهای زیستی، و پاسخ به درمان.


این اختلال به جای آن که یک بیماری مشخص باشد؛ بیشتر شبیه مجموعه ای از نشانه های غیراختصاصی است 

که با بسیاری دیگر از اختلالات روانی هم پوشانی دارد.


برای نمونه، مسئله ی هم پوشانی نشانه ها را در نظر بگیریم. بی توجهی و اختلال در کارکردهای اجرایی که نشانه های هسته ای ADHD محسوب می شوند، مختص این اختلال نیستند. این نشانه ها در افسردگی، اختلال دوقطبی، اختلالات اضطرابی، و حتی روان پریشی نیز دیده می شوند. در واقع، تا ۸۰٪ از بزرگسالانی که با ADHD تشخیص داده می شوند همزمان معیارهای یک اختلال خلقی را نیز دارند. قائمی این «همبودی» را معادل آن می داند که بگوییم فردی علاوه بر ذات الریه یک «اختلال تب» هم دارد: 

یعنی اشتباه گرفتن یک نشانه با یک بیماری.


شواهد ژنتیکی نیز قانع کننده نیستند. اگرچه ADHD «بسیار ارثی» توصیف شده، همین ادعا درباره ی اختلال دوقطبی و افسردگی اساسی هم وجود دارد. مطالعات ارتباط ژنومی گسترده (GWAS) نشان داده اند که نتایج میان ADHD، افسردگی و اوتیسم هم پوشانی دارند و بنابراین برای پشتیبانی از ADHD به عنوان یک موجودیت زیستی مستقل کافی نیستند. همچنین، نشانگرهای زیستی مثل یافته های تصویربرداری مغزی ناسازگارند و غالبا با رشد کودک «طبیعی» می شوند، که این موضوع بیشتر به یک تاخیر تکاملی موقت شباهت دارد تا یک بیماری عصبی ثابت.

سیر بیماری نیز تردیدهای بیشتری ایجاد می کند. بیشتر کودکانی که معیارهای ADHD را دارند در بزرگسالی دیگر واجد شرایط نیستند، در حالی که بسیاری از بزرگسالان تازه تشخیص هیچ علامتی در کودکی گزارش نمی کنند؛ 

این امر با الزام DSM به شروع زودهنگام در تضاد است. مطالعات درمانی نیز پشتوانه ی محکمی ندارند: 

قرص های تجویزشونده تقریبا در همه باعث افزایش تمرکز می شوند، چه فرد ADHD داشته باشد چه افسردگی، اسکیزوفرنی یا حتی هیچ بیماری ای نداشته باشد. هیچ داروی ADHD تاکنون بهبودی پایدار فراتر از تسکین کوتاه مدت نشانه ها ایجاد نکرده است. بزرگ ترین مطالعه ی موجود (MTA) نشان داد که اثرات پس از چند سال محو شدند و هیچ برتری بلندمدتی باقی نمانده است.


از این منظر، محبوبیت ADHD بیش از آنکه به اعتبار علمی آن مربوط باشد، بازتاب نیروهای فرهنگی و تجاری است. 

این برچسب توضیحی ساده برای مشکلات روزمره فراهم می کند و با بازاریابی دارویی همخوانی دارد.

 به تعبیر قائمی، ADHD نه یک بیماری علمی بلکه یک «افسانه» است؛ ساخته ای از دل کتاب های تشخیصی، نه شواهد تجربی.

عوامل دیگری نیز ثبات ADHD را به عنوان یک تشخیص متزلزل می کنند.

 در روان پزشکی، دقت تشخیص اهمیت دارد چون درمان باید متناسب با شرایط واقعی بیمار باشد. 

اگر مشکل به اشتباه نام گذاری شود، درمان نادرست خواهد بود. بسیاری اختلالات، از اضطراب و افسردگی گرفته تا به ویژه اختلالات شخصیت، اغلب توضیح دقیق تری برای مشکلاتی می دهند که زیر برچسب ADHD جمع می شوند.

این بدان معنا نیست که کسانی که از مشکلات تمرکز یا بیش فعالی رنج می برند، خیال بافی کرده اند.

 بلکه نشان می دهد که این نشانه ها ممکن است پیامد ثانوی شرایط عمیق تری و جدی تری باشند. اضطراب می تواند تمرکز را از هم بپاشد و توجه پایدار را تقریبا ناممکن سازد. فردی با افسردگی اساسی ممکن است بی توجه، فراموشکار و بی انگیزه به نظر برسد. اختلال شخصیت مرزی می تواند منجر به تکانشگری، تغییرات سریع توجه و بی قراری شود؛ شخصیت های نارسیسیستیک یا هیستریونیک نیز ممکن است با حواس پرتی و رفتارهای ناپایدار ظاهر شوند. حتی اختلال دوقطبی با چرخه های انرژی بالا و تمرکز پایین، می تواند ADHD را تقریبا به طور کامل تقلید کند. 

در چنین مواردی، تشخیص ADHD در واقع اشتباه گرفتن ظاهر مسئله با علت اصلی آن است.




نتیجه، اپیدمی خطا در تشخیص است: افراد برای ADHD درمان می گیرند در حالی که مشکلات واقعی شان، مثل اضطراب، تروماهای حل نشده یا اختلالات شخصیت، نادیده گرفته می شود.

در توضیح ADHD یک تناقض مفهومی هم وجود دارد. 

از یک سو، معمولا به عنوان بیماری مغزی با ریشه ی ژنتیکی معرفی می شود. 

از سوی دیگر، در جوامعی مثل ایران که تروما و استرس محیطی گسترده اند، ADHD همچنان یکی از شایع ترین اختلالات گزارش می شود. این پارادوکس را می توان چنین خلاصه کرد: چگونه می توان شرایطی را که قرار است ناشی از سیم کشی مغز است، در زمینه ای یافت که سرشار از مصائب اجتماعی و رشدی است؟ 

منطقی تر به نظر می رسد که تروما، استرس مزمن، و پاتولوژی شخصیت نقش بسیار پررنگ تری از آنچه تشخیص ADHD اذعان دارد، ایفا کنند.

سرانجام، باید پرسید چرا ADHD تا این اندازه برای عموم جذاب است. 

برخلاف بسیاری از اختلالات روان پزشکی، نشانه های ADHD برای مبتلایان بلافاصله قابل لمس اند: ناتوانی در تمرکز، تمام کردن کارها یا حفظ عملکرد پایدار در محیط کار. دارو می تواند تسکین کوتاه مدت چشمگیری به همراه آورد و فرد را به کار یا تحصیل بازگرداند. 

در مقابل، علل عمیق تر، مثل اختلال شخصیت، ممکن است حتی برای خود فرد پنهان بمانند، هرچند کیفیت روابط و مسیر زندگی اش را شکل دهند. بنابراین، درمان نشانه ها شبیه ADHD با محرک ها می تواند کارکرد پایه ای را بازگرداند، اما ممکن است مانع پرداختن به لایه های جدی تر مانند ساختار شخصیت، تروماها یا اختلالات خلقی شود. اگر این مشکلات عمیق تر درمان شوند، فرد نه تنها در کارکرد روزمره بلکه در زندگی کلی خود غنی تر و یکپارچه تر خواهد بود.