«حافظان استقلال باید بهای آن را بپردازند» دیدگاه های شهید بهشتی درباره جهاد و شهادت، مقاومت و تبلیغات اسلامی

4 شهریور 1404 - خواندن 6 دقیقه - 64 بازدید

شهید بهشتی بر خلاف برخی تفاسیر معتقد است دستور جهاد برای جنگ با متجاوزان و ظالمان است نه همه کفار در هر سرزمین و هر دوره ای. براساس باور وی ما وظیفه نداریم با کافرانی که با ما دشمنی و تجاوز و تعدی ندارند بجنگیم و یا وارد عهد و پیمان با آنها نشویم. اگر ظلم ستیزی مبنا باشد می توانیم حرکتی عمومی و بین المللی در اقوام و ملل ایجاد کنیم تا همه در برابر ظلم و ستم بایستند ولی اگر کفرستیزی مطرح شد این همراهی شکسته خواهد شد.
در جلد پنجم مکتب قرآن که درس گفتارهای شهید بهشتی و تفسیر آیات پایانی سوره توبه است، شاهد تفسیری کاملا متفاوت از آیات قتال و جهاد هستیم. این آیات در اواخر عمر شریف پیامبر(ص) نازل شده است؛ مسلمین در این سال ها با مشکلاتی مواجه شدند و آن اینکه مسلمین مرزنشین گاهی با تجاوز از سوی مناطق همسایه که کافر بودند روبرو می شدند و این آیه تکلیف مرزنشین ها را را در برابر تعرض و تهاجم دشمنان مشخص کرد و فرمود شما دفاع کنید و منتظر دستور از مدینه نباشید.
اسلام اصلا چنین دینی نیست که دستور دهد با هر کافری قتال کنید و گمان من این است که مستشرقانی که نتوانسته اند قرآن را درست بفهمند چنین برداشت هایی از آیات جهاد را ارائه می کنند تا اسلام را دین شمشیر معرفی کنند. انسان باید بفهمد این آیه چه زمانی، کجا و روی چه حسابی آمد و چه می خواست بگوید. اگر مردمی که در مرز هستند و مورد تجاوز قرار گرفته اند، بنشینند تا خبر از مدینه برسد و دستوری داده شود همسایه ها آنها را می بلعند بنابراین باید حالت دفاع عمومی و ملی با اختیار کافی به مسلمین مرزنشین داده شود تا با کافران متجاوز بجنگند. شهید بهشتی معتقد است آیات جهاد مبتنی بر یک منطق و مبنایی هست که اگر از آن غفلت شود برداشت های نادرستی از آیات جهاد خواهد شد. شهید بهشتی در ذیل این آیات (جهاد) آورده؛ برخی می گویند دوره حق حیات دادن به مشرکان خاتمه یافته است و فقط باید با آنان جنگید و بعد نقد فرموده است که این دستور، صرفا اختصاصی برای یک گروه است و آن هم کفاری که بارها با پیامبر پیمان بستند و نقض کردند و حالا هم دائما به مسلمین تجاوز و تعرض می کنند نه اینکه شامل همه کفار در هر کجا شود.
شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی دیدگاه های عمیق و روشنی درباره تبلیغات اسلامی داشت. او بر این باور بود که تبلیغ دین باید بر پایه آگاهی، آزادی و احترام به کرامت انسانی باشد، نه بر اساس اجبار و تحمیل. شهید بهشتی تاکید می کرد که مردم باید فرصت داشته باشند تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند. او می گفت: «به مردم ایران فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه خود را بر مبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید... مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید، که اگر تحمیل کردید، آنها علیه این تحمیل تان طغیان خواهند کرد.» او به نقش روحانیون در مثبت یا منفی بودن تبلیغات اسلامی اهمیت می داد و می فرمود: «روحانیت، نقش بیان اسلام اصیل را برای جامعه بر عهده داشت. اگر مردم می خواستند بفهمند دینشان، اسلام شان، قرآنشان، کتابشان، سنتشان، عقاید اسلامی و احکام اسلامی و اخلاق اسلامی چه گفته است، به روحانی مراجعه می کردند. روحانیان کم حرکت تر، آنهایی بودند که در ایفای این وظیفه می نشستند، تا مردم به آنها مراجعه کنند. روحانیان پر حرکت تر و مسئولیت شناس تر، آنهایی بودند که نزد مردم می رفتند تا رسالت خداوند را تبلیغ کنند. ولی به هر حال وظیفه بیان اسلام، در درجه اول بر عهده روحانیت بود. وظیفه تحقیق درباره اسلام، اسلام شناس، مجتهد، صاحب نظر، مرجع، کسانی که صلاحیت مرجعیت در زمینه مسائل اسلامی داشته باشند، اینها در درجه اول باید از حوزه های علوم اسلامی و از حوزه های روحانیت بیرون بیایند. آنجا باید نشو و نما کنند، ساخته شوند، بزرگ شوند، شناخته شوند شناختی که در آن مدرک نبود و مدرک بود. آنچه نبود، مدرک کتبی کاغذی بود و آنچه بود، مدرک عینی اجتماعی بود. تلاش در راه جذب کردن ، از راه روشن کردن با سخن و با اندیشه روشنگر و از راه ایجاد جاذبه اخلاقی و عملی است تا دافعه . بنابراین اگر همه شما روحانیون عزیز، امروز هم این قانون و این اصل را می پسندید، این فرمول را می پذیرید بکوشیم همه با هم روحانیتی باشیم در درجه اول پرجاذبه، ولی جاذبه بدون دافعه به درد نمی خورد. هر انسان مکتبی ، خود بخود دافعه هم دارد. آنهائی که می خواهندسراپا جاذبه باشند بدون دافعه، اینها از آن صلح کلی هائی هستند که خود دچار نوعی التقاط وانحراف اند، صوفی مآبانه هستند.»
بهشتی مناظره های فکری را بخش مهمی از تبلیغ می دانست. او در جلسات متعدد با گروه های مارکسیستی، لیبرال و دیگر نحله ها وارد گفت وگو می شد تا از طریق استدلال، حقانیت اسلام را نشان دهد. او با تبلیغات سطحی و تکراری که بدون درک عمیق از مفاهیم دینی بود، مخالف بود و معتقد بود چنین تبلیغاتی باعث دل زدگی مردم، به ویژه جوانان می شود. از نظر او، تبلیغ دینی باید در جهت رشد اخلاقی، عقلانی و اجتماعی جامعه باشد، نه ابزاری برای تسلط گروهی خاص.
بنابراین شهید بهشتی در برابر موج تبلیغات منفی دشمن شجاعانه و آگاهانه ایستاد تا به شهادت رسید. حضرت امام خمینی (ره) نیز در پیام خود آن بزرگوار را خار در چشم دشمنان اسلام خواند و فرمود که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست.