(درک و آگاهی) خلاصه ای مفهومی از (الثیاسیسم)

3 شهریور 1404 - خواندن 4 دقیقه - 101 بازدید

تیکه های مفهومی و خلاصه شده از درک ، آگاهی و شناخت از (الثیاسیسم)


(از فصل دوم: آگاهی، ادراک و شناخت)

در مرحله آغازین...تفاوت و پیوند ادراک و آگاهی میپردازیم

در نگاه الثیاسیستی، "ادراک" و "آگاهی" دو مرحله از یک فرایند شناختی نیستند، بلکه دو ساحت از رویارویی با حقیقت اند.

ادراک، لحظه ای ست که واقعیت، در ذهن و احساس ما پدیدار می شود؛ تجربه ای نیمه خام از آن چه هست.

آگاهی، مرتبه ای ست که آن ادراک خام، پالایش می شود، با ظرفیت درک سنجیده می شود، و با حقیقت سنجیده می شود.


ادراک، دیدن است؛ اما آگاهی، فهمیدن آن چه دیده ایم.
ادراک، بازتاب واقعیت در ذهن است؛ اما آگاهی، سنجش این بازتاب با حقیقت است.

اگر بگوییم ادراک سایه واقعیت بر دیوار ذهن است، آگاهی نوری ست که به ما اجازه می دهد بفهمیم آن سایه چیست.


---

۲. تفسیر استدلال ها: چرا باید تفاوت و پیوند این دو را شناخت؟

الف. ادراک ممکن است دروغین باشد، آگاهی محک حقیقت است
ادراک می تواند ما را بفریبد—مثل سراب. اما آگاهی، نیرویی درونی ست که به ما اجازه می دهد بپرسیم: "آیا آن چه می بینم، همان است که هست؟"

ب. آگاهی بدون ادراک بی معناست، و ادراک بدون آگاهی ناقص
آگاهی، بدون تجربه ی چیزی برای آگاه شدن از آن، بی مایه است. و ادراک، بدون تفسیر و تعمق، همچون داده ای ست بی معنا.

ج. این پیوند، بنیاد شناخت در الثیاسیسم است
تمام فهم در این مکتب، بر پایه این اصل استوار است:
"آن چه می فهمی، تنها به اندازه چیزی ست که از ادراک، آگاهانه بیرون کشیده ای."


---

۳. اثبات منطقی نهایی: ادراک مقدمه آگاهی است، و آگاهی پالایش ادراک

1. ادراک لازمه شناخت است، اما کافی نیست. چون ادراک می تواند خطا داشته باشد.


2. آگاهی، فرآیند سنجش ادراک با حقیقت است، نه صرفا دریافت خودکار.


3. اگر آگاهی نبود، هر ادراکی حقیقت تلقی می شد؛ اما چون ما می توانیم نسبت به خطا آگاه شویم، پس آگاهی فراتر از ادراک است.


4. بنابراین:
ادراک، ماده خام آگاهی است، و آگاهی، سازنده شناخت حقیقی.




---

۴. بیان ادبی-فلسفی نهایی برای کتاب:

> چشم که باز می شود، تصویرها به ذهن می ریزند. این ادراک است.
اما آیا هر تصویر، حقیقت است؟ آیا دیدن، کافی ست؟

آگاهی، پرسش است. پرسشی که در دل ادراک پنهان شده:
"آیا آن چه دیدم، آن چیزی ست که هست؟ یا آن چیزی ست که فقط من دیدم؟"

ادراک، فریاد هستی ست. آگاهی، سکوتی ست که آن را می سنجد.

درک حقیقت، زمانی ممکن می شود که تصویرها از صافی خرد، صداقت و آمادگی درون عبور کنند؛
آن گاه است که آن چه دیده ای، فهمیده می شود... و آن چه فهمیده ای، به بخشی از وجودت بدل می گردد.
زندگی که ریشه خود را آگاهی میداند جز در آگاهانه زیستن نیست در نقل قول پایانی یادی از سقراط ، که میگوید : (زندگی که تجربه زیستن نداشته باشد ، ارزش زیستن ندارد ...) اما از منظر الثیاسیستی : ( زندگی که وجود دارد ، ارزش وجود داشتن را در وجودش دارد و تنها عامل به عمل درآمده در این ارزش ، آگاهی بر شناخت وجود آن واقعیت است که ارزش یک واقعه را شکل می دهد) وانگهی که هر واقعیت خود حقیقتی ست مجزا ... در نتیجه ادراک مسیری محدود برای شناخت پیکره واقعیت است که به واسطه آگاهی درک و فهمیده میشود و پل میان درک و آگاهی وقتی کوتاه میشود و فرد را به درکی عمیق از واقعیت میرساند که قاعده شعار الثیاسیسم را به شیوه ای آرمانی از حقیقت برداشت کند که میگوید (دل های خود را صاف و ذهن های خود را پاک کنید)...