«حکمت» از مفاهیم بنیادین منظومه معرفتی قرآن کریم، حدیث اسلامی و از ارکان مهم رسالت، در کنار کتاب، تعلیم و تزکیه است که در بستر تحولات فکری و معرفتی مسلمانان، معانی و کارکردهای متنوعی یافته است. بااین حال مطالعات پیشین، غالبا این مفهوم را نسبتا ایستا و فراتاریخی بررسی کرده و کمتر به تکون، استمرار و تحول تاریخی مولفه های معنایی آن توجه داشته اند. پژوهش حاضر با هدف تبیین
تاریخ انگاره حکمت در دو سده نخست هجری و شناسایی مراحل، مولفه ها و عوامل موثر بر تحول آن، با بهره گیری از چارچوب نظری «تاریخ انگاره ها» و روش های تحلیل درزمانی، تحلیل محتوا و رویکرد تطبیقی و بینامتنی، تحول این انگاره را از عصر پیشااسلامی تا عصر پیش از تدوین علوم اسلامی بررسی کرده است.
یافته ها نشان می دهد که
حکمت در فرهنگ پیشااسلامی مفهومی چندلایه، متکی بر دو مولفه «بازدارندگی و مهار» و «دانایی و خرد» و متجلی در اندرز، داوری، عدالت، تدبیر، فضایل اخلاقی و سامان دهی روابط اجتماعی بوده است. قرآن ضمن حفظ بخشی از این هسته معنایی،
حکمت را در منظومه وحیانی بازتعریف و به موهبتی الهی، معرفتی هدایت گر و پیونددهنده وحی، عقل، تزکیه، اخلاق و عمل صالح ارتقا داده است. حکمای یونان باستان و اسکندریه با وجود تفاوت در رویکردها،
حکمت را به مثابه دانش عمیق، تعقل منطقی و نیل به حقیقت، غایت زندگی و اوج فهم حقیقت دانسته اند. در عهد جدید نیز مفهوم
حکمت از عطیه الهی به مفهومی مسیح شناختی و نجات شناختی ارتقا یافته و در پرتو شخص و عمل عیسی(ع) بر تقابل بنیادین «حکمت الهی» و «حکمت بشری» بازتفسیر می شود و
حکمت انسانی را در مسیر شناخت خدا و نجات، ناکافی و در برابر
حکمت خدا، عین جهالت می داند.
در سخنان پیامبر(ص)، این انگاره در امتداد منظومه قرآنی تثبیت و تعمیق شد و
حکمت به مثابه عطیه الهی و از بنیادهای هدایت، معرفت و فهم شریعت معرفی گردید. صحابه و تابعین نیز آن را حقیقتی الهی، نور باطنی، علم و فهم عمیق دین، عقل، فقاهت، معرفت خدا، قرآن و سنت، قضاوت عادلانه و عمل صالح دانستند و آن را منشا هدایت، بصیرت، کمال و اصلاح فرد و جامعه تلقی کردند؛ این میان، اهل بیت(ع) معدن و وارثان
حکمت معرفی شدند. امام زین العابدین و امام محمد باقر(ع) نیز پیوند معرفت، ایمان و عمل صالح را در مفهوم
حکمت برجسته کردند.
در سده دوم هجری، مجادلات فکری و مواجهه با میراث های بیرونی، میدان معنایی
حکمت را گسترش داد، بدون آن که گسستی بنیادین از معنای پیشین ایجاد کند. اتباع تابعین،
حکمت را حقیقتی الهی، در پیوند با قرآن و فهم عمیق معارف وحیانی، بر سه محور سنت پیامبر(ص) و سیره عملی دین، تفقه در دین و احکام الهی، و کاربست عقل در فهم و اجرای دین شناسانده اند. در منظومه فکری امامان شیعه،
حکمت با فهم عمیق دین، قرآن، شناخت و ولایت خداوند و امام، اجتناب از گناهان کبیره، قضاوت عادلانه، خیر کثیر، تحقق عقلانیت، معنویت و رفتار صالح در زندگی، فقاهت حقیقی برپایه توحید، خشیت الهی، اخلاص و شکرگزاری توام با رشد معنوی، و موهبتی الهی برای پیامبران و امامان برجستگی یافت. در آثار ابن مقفع،
حکمت منظومه ای پیوسته میان عقل، دین و عمل، و به مثابه عالی ترین سرمایه معنوی و تعالی شخصیت، سرچشمه نیکوکاری و اصلاح اجتماعی، در کنار عقل، عفت و عدالت از ارکان تمایز انسان و سامان یابی حیات فردی، اجتماعی و سیاسی تعریف می شود.
ارزش یابی فرضیه ها نشان داد که هر سه فرضیه در اصل ادعا تایید می شوند، اما برای پرهیز از تعمیم یا دامنه ادعای علی، نیازمند تحدید و اصلاح صورت بندی اند. دستاوردهای روش شناختی تحقیق نیز زمینه های مناسبی برای توسعه مطالعات تاریخی و میان رشته ای درباره انگاره
حکمت فراهم می کند.